بیان مسئله:
ضربالمثلِ آشنا و پرتکرارِ «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد»، از جمله امثالِ کهنِ فارسی است که در گفتوگوهایِ روزمره، بسیار به کار میرود. این ضربالمثل، اغلب برای توجیهِ رفتارهایِ نادرستِ ناشی از گرسنگی یا فقر، یا برای هشدار دربارهٔ خطراتِ فقر، استفاده میشود.
اما پرسشِ اساسی این است: آیا این ضربالمثل، یک «هشدارِ واقعی» است یا یک «توجیهِ غلط» برای گناه؟
آیا واقعاً فقر و گرسنگی میتوانند ایمانِ انسان را از بین ببرند؟ اگر چنین است، پس چرا انبیا و اولیایِ الهی، با وجودِ تحملِ فقر و گرسنگی، نه تنها ایمانِ خود را از دست ندادند، بلکه بر بلندایِ ایمان و یقین، ایستادگی کردند؟
از سوی دیگر، حدیثِ پیامبر اکرم(ص) که میفرماید: «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفراً؛ فقر، به کفر ورزیدن نزدیک است»، این پرسش را پیچیدهتر میکند. آیا این حدیث، به معنایِ آن است که فقیر، در آستانهٔ کفر قرار دارد؟ یا اینکه فقر، تنها میتواند «زمینهسازِ» لغزش باشد، نه «عاملِ حتمی»؟
این مقاله، درصدد است تا با تکیه بر منابعِ نقلی (احادیث)، تحلیلهایِ عقلی، و داستانهایِ تاریخی (مانند داستانِ امام باقر علیهالسلام) ، به این پرسشها پاسخ دهد و نشان دهد که این ضربالمثل، در عینِ هشداردهندگی، نباید بهعنوانِ «مجوزِ ترکِ دین» تلقی شود.
ضرورتِ بحث:
بحث از نسبتِ «فقر و ایمان»، در شرایطِ کنونیِ جامعهٔ ایران که با مشکلاتِ اقتصادی، تورم، و فشارهایِ معیشتی مواجه است، از اهمیتِ ویژهای برخوردار است. بسیاری از مردم، در تنگنایِ اقتصادی، ممکن است دچارِ یأس، ناامیدی، و حتی سستیِ مذهبگی شوند. از سوی دیگر، برخی از افراد، این ضربالمثل را بهعنوانِ «بهانهای» برای گناه یا ترکِ مسئولیتهایِ دینی، به کار میگیرند.
بنابراین، تبیینِ دقیقِ این ضربالمثل، از دو جهت ضروری است:
جهت اول (فردی):
کمک به افرادی که با فقر دستوپنجه نرم میکنند تا بدانند که فقر نمیتواند ایمانِ آنان را به طورِ کامل از بین ببرد و ایمانِ واقعی، در سختیها نیز پایدار است.
جهت دوم (اجتماعی):
نشان دادنِ اینکه وظیفهٔ جامعه و دولت، فراهم کردنِ زمینههایِ اشتغال و رفعِ فقر است تا مردم، از این «آفتِ ایمان» در امان بمانند.
همچنین، وجودِ داستانهایی مانند **کار کردنِ امام باقر(ع) در گرمایِ تابستان**، به ما میآموزد که خودِ معصومان(ع) نیز با کار و تلاش، از فقر دوری میکردند و فقر را نه یک «مقدس»، که یک «آسیب» میدانستند.
اهدافِ مقاله:
این مقاله با سه هدفِ اصلی نگاشته شده است:
هدف اول (تبیینِ نقلی و عقلی):
- بررسیِ دقیقِ احادیثِ مرتبط با فقر و ایمان (مانند حدیثِ «کادَ الفَقرُ...») و نشان دادنِ اینکه «نزدیکیِ فقر به کفر»، به معنایِ «حتمیت» نیست، بلکه یک «هشدار» است.
- تحلیلِ عقلیِ نسبتِ فقر و ایمان و پاسخ به این شبهه که «آیا فقر، به طورِ حتمی، ایمان را از بین میبرد؟»
هدف دوم (تبیینِ عملی و اجتماعی):
- استخراجِ پیامهایِ عملی از داستانِ امام باقر(ع) دربارهٔ کار و تلاش و نشان دادنِ اینکه «کار»، خود عبادت است و از فقر جلوگیری میکند.
- تبیینِ وظیفهٔ فرد (تلاش برای رفعِ فقر) و جامعه (فراهم کردنِ زمینههایِ اشتغال) در برابرِ این آفت.
هدف سوم (پاسخ به شبهات و کاربردهایِ امروزی):
- پاسخ به شبههٔ «شکم سیرها کمتر ایمان میآورند» و روشن کردنِ اینکه ایمانِ واقعی، در هر شرایطی (چه فقر و چه غنا) قابلِ حفظ است.
- ارائهٔ راهکارهایی برایِ مقابله با «فقرِ فکری و فرهنگی» که از «فقرِ مالی» مُهلکتر است.
فقر و ایمان؛ هشدار یا توجیه؟ (بررسی نقلی، عقلی و عملی نسبت فقر و دینداری)
بخش اول: پیشینهی موضوع (ریشهها و زمینههای پیدایش)
۱. ریشههای تاریخی ضربالمثل
ضربالمثل «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد»، ریشه در فرهنگ عامهی ایرانی دارد و در طول قرنها، بهعنوان یک «هشدار اجتماعی» و «نکوهش فقر» به کار رفته است.
برخی از محققان، زمینهی پیدایش این ضربالمثل را به داستانی کهن منسوب میکنند که در آن، مردی از گرسنگی مشرف به مرگ میشود و شیطان، با وعدهی غذا، از او میخواهد که ایمان خود را به او بفروشد.
مرد، پس از سیری، از دادن ایمان خودداری میکند و میگوید: «آنچه را که در گرسنگی فروختم، موهوم و معدومی بیش نبود؛ چه: آدم گرسنه ایمان ندارد.»
این داستان نشان میدهد که این ضربالمثل، در اصل، یک «هشدار» بوده است، نه یک «توجیه». یعنی انسان باید از فقر بپرهیزد، زیرا فقر میتواند او را در آستانهی لغزش قرار دهد. اما در طول زمان، برخی از مردم، آن را بهعنوان «دلیلی» برای توجیه رفتارهای نادرست خود به کار گرفتهاند و این، برداشتی غلط از اصل این داستان است.
۲. ریشههای ادبی (اشعار هممضمون)
در ادبیات فارسی، شاعران بزرگی به این مضمون پرداختهاند که نشان از عمق این ضربالمثل در فرهنگ ایرانی دارد.
سعدی شیرازی، در اشعار خود، به خطرات فقر اشاره کرده و آن را آفت پرهیزگاری دانسته است:
«با گرسنگی قوّت پرهیز نماند / افلاس، عنان از کف تقوا بِرُباید» (1)
یعنی: گرسنگی، توان پرهیزگاری را از انسان میگیرد و فقر، کنترل تقوا را از دست انسان خارج میکند.
نیز:
«غم فرزند و نان و جامه و قوت / باز دارد ز سیر در ملکوت»(2)
یعنی: دغدغههای معیشتی، انسان را از «سیر ملکوتی» و «پرواز معنوی» باز میدارد.
سعدی، در جای دیگر، این مضمون را با بیانی تندتر بیان میکند:
«گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد / کاین شتر صالح است یا خر دجّال» (3)
یعنی: انسان گرسنه، مانند گرگ گرسنه، تشخیص خوب و بد را از دست میدهد و ممکن است به حرام بیفتد.
این اشعار به وضوح نشان میدهد که در نگاه شاعران ایرانی، فقر و گرسنگی، «زمینهساز لغزش» هستند، اما هرگز «عامل حتمی» برای از بین رفتن ایمان محسوب نمیشوند.
3.ریشههای روایی (احادیث مرتبط)
در منابع اسلامی، احادیث متعددی به خطرات فقر اشاره کردهاند که به نوعی، مؤید محتوای این ضربالمثل هستند.
حدیث اول: پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفراً؛ فقر، به کفر ورزیدن نزدیک است.» (4)
این حدیث، یکی از مستندات اصلی این ضربالمثل است. اما باید توجه داشت که «نزدیکی»، به معنای «همجواری» و «امکان» است، نه «حتمیت». یعنی فقر میتواند انسان را در آستانهی کفر قرار دهد، اما الزاماً او را به کفر نمیکشاند.
حدیث دوم: پیامبر (ص) میفرماید: «الفَقرُ سَوادُ الوَجهِ فی الدّارین؛ فقر مایهی روسیاهی در هر دو جهان است.» (5)
یعنی فقر، در دنیا و آخرت، باعث ذلت و خواری انسان میشود.
حکمت امام علی (ع): امام علی (ع) میفرماید: «انَّ الفَقرَ مَنقَصةٌ لِلدّینِ مَدهَشةٌ لِلعَقلِ داعیةٌ لِلمَقتِ؛ فقر و نداری، باعث کاستی در دین و سرگشتگی خرد و ایجاد کینه و دشمنی است.» (6) این حکمت، به صراحت، فقر را آفت دین، عقل، و روابط اجتماعی معرفی میکند.
۴. نتیجه گیریِ بخش اول
بررسی ریشههای تاریخی، ادبی، و روایی این ضربالمثل نشان میدهد که:
- در اصل، یک «هشدار» است، نه یک «توجیه»: یعنی انسان باید با کار و تلاش، از فقر دوری کند.
- در ادبیات فارسی، بهعنوان یک «آسیب اجتماعی» شناخته شده است.
- در متون اسلامی، فقر بهعنوان یک «آفت ایمان» معرفی شده، اما هیچگاه به معنای «نابودی حتمی ایمان» نیست.
بنابراین، این ضربالمثل نباید بهعنوان «مجوزی» برای گناه یا ترک دین تلقی شود؛ بلکه باید بهعنوان «هشداری» برای تلاش بیشتر و دوری از فقر، در نظر گرفته شود. در بخشهای بعدی، به تحلیل عقلی و پاسخ به شبهات مرتبط با این ضربالمثل خواهیم پرداخت.
بخش دوم: تحلیل عقلی و پاسخ به شبهات
۱. تحلیل عقلی نسبت فقر و ایمان
برای درک درست نسبت فقر و ایمان، باید به چند نکتهی اساسی توجه کنیم:
نکتهی اول: تفاوت «زمینه» با «عامل»
فقر، یک «زمینه» است، نه یک «عامل حتمی». یعنی فقر میتواند انسان را در شرایطی قرار دهد که لغزش برایش آسانتر شود، اما هیچگاه نمیتواند به طور جبری، ایمان او را از بین ببرد. همانگونه که در حدیث «کادَ الفَقرُ...» آمده، فقر «نزدیک» به کفر است، نه «مساوی» با کفر. این «نزدیکی»، به معنای «امکان وقوع» است، نه «تحقق حتمی».
نکتهی دوم: نقش اراده و ایمان قوی
انسان باایمان، در برابر فقر، تسلیم نمیشود. نمونهی بارز این معنا، امام باقر (ع) است که در گرمای سوزان تابستان، برای تأمین معاش خود و خانوادهاش کار میکرد و به زاهدی که او را نصیحت میکرد، فرمود:
«اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم، در حال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفتهام، زیرا این کار، عین طاعت و بندگی خداست.»
این پاسخ نشان میدهد که «کار»، خود عبادت است و انسان مؤمن، با «تلاش» و «توکل» میتواند از فقر، نه تنها آسیب نبیند، که آن را به فرصتی برای تقرب به خدا تبدیل کند.
نکتهی سوم: اولویتبندی نیازها
در اسلام، تأمین نیازهای اساسی زندگی (خوراک، پوشاک و مسکن) از ضروریات است. خداوند در قرآن میفرماید: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (7)
یعنی انسان باید به اندازهی نیاز، از نعمتهای الهی بهرهمند شود و از اسراف بپرهیزد. فقر، زمانی به آفت ایمان تبدیل میشود که انسان، از تلاش برای تأمین نیازهای خود بازماند و به جای تکیه بر خدا و تلاش، تسلیم یأس و ناامیدی شود.
۲. پاسخ به شبهات رایج
شبههی اول: «اگر فقر، ایمان را از بین میبرد، پس چرا امامان معصوم (ع) در فقر زندگی میکردند؟»
پاسخ: امامان معصوم (ع) هرگز در «فقر مطلق» زندگی نمیکردند. آنان با وجود سادهزیستی، همواره برای تأمین معاش خود و خانوادهشان تلاش میکردند. داستان کار کردن امام باقر (ع) در گرمای تابستان ، گویای این حقیقت است که آنان، فقر را نه یک «فضیلت»، که یک «آسیب» میدانستند و با کار و تلاش، از آن دوری میکردند.
شبههی دوم: «آیا "شکم سیرها" کمتر ایمان میآورند؟»
پاسخ: این شبهه، یک «مقایسهی نادرست» است. ایمان واقعی، نه به «شکم سیر» وابسته است و نه به «شکم گرسنه»؛ بلکه به «اراده» و «اختیار» انسان بستگی دارد. در قرآن، هم از ثروتمندان مؤمن (مانند حضرت سلیمان) یاد شده و هم از فقرای مؤمن (مانند اصحاب صفه). بنابراین، معیار ایمان، «غنا» یا «فقر» نیست، بلکه «تقوا» و «عمل صالح» است.
خداوند در قرآن میفرماید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (8) یعنی: گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
شبههی سوم: «آیا این ضربالمثل، به معنای توجیه گناه در شرایط فقر است؟»
پاسخ: خیر. این ضربالمثل، یک «هشدار» است، نه یک «توجیه». همانگونه که در پیشینهی موضوع (بخش اول) اشاره شد، این ضربالمثل به انسان میآموزد که از فقر دوری کند، اما هرگز به او اجازه نمیدهد که برای سیر کردن شکم خود، دست به گناه بزند. مؤمن واقعی، در سختترین شرایط نیز، خط قرمزهای الهی را رعایت میکند.
۳. نقش کار و تلاش در ایمان
اسلام، بهشدت بر «کار و تلاش» تأکید دارد و آن را عبادتی بزرگ میداند. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «مَا أَکَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَیْرًا مِنْ أَنْ یَأْکُلَ مِنْ عَمَلِ یَدِهِ» (۹) یعنی: هیچکس، غذایی بهتر از غذای حاصل از دسترنج خود نخورده است.
این حدیث به روشنی نشان میدهد که «کار»، نه تنها از فقر جلوگیری میکند، بلکه خود، عبادتی بزرگ و مایهی عزت انسان است. امام باقر (ع) نیز در پاسخ به زاهد، این حقیقت را به زیبایی تبیین کرد که «کار»، عین عبادت است و «دست نیاز» دراز کردن به سوی دیگران، نه تنها عزت انسان را خدشهدار میکند، که او را از «سیر ملکوتی» باز میدارد.
۴. وظیفهی فرد و جامعه در برابر فقر
وظیفهی فرد:
هر مسلمانی موظف است با «تلاش مستمر» و «کار حلال»، نیازهای خود و خانوادهاش را تأمین کند. قرآن میفرماید:
«وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (10) یعنی: برای انسان، بهرهای نیست جز آنچه تلاش کرده است.
این آیه نشان میدهد که «تلاش»، کلید رهایی از فقر است و انسان مؤمن نباید با تکیه بر «بخت» یا «شانس»، از کار حلال غافل شود.
وظیفهی جامعه و دولت:
دولت اسلامی موظف است زمینههای اشتغال و رفع فقر را فراهم کند. امیرالمؤمنین (ع) در عهدنامهی خود به مالک اشتر، به او دستور میدهد که به وضعیت معیشتی مردم رسیدگی کند و از فقر آنان جلوگیری نماید (11).
نیز در حدیثی از پیامبر (ص) آمده است: «مَنْ أَصْبَحَ وَ هُمُومُهُ غَیْرُ اللَّهِ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ» (12)
یعنی: هر کس که دغدغههای او غیر از خدا باشد، از خدا نیست. این حدیث به این معناست که جامعهی اسلامی باید به گونهای باشد که مردم، دغدغهی نان شب را نداشته باشند تا بتوانند به عبادت و بندگی خدا بپردازند.
۵. نتیجهگیری بخش دوم
- تحلیل عقلی و پاسخ به شبهات نشان میدهد که:
- فقر، یک «زمینه» است، نه «عامل حتمی» برای از بین رفتن ایمان.
- ایمان واقعی، در سختیها نیز پایدار است و نمونهی آن، امام باقر (ع) است.
- «کار»، عبادت است و انسان مؤمن، با «تلاش» و «توکل»، از فقر دوری میکند.
- وظیفهی فرد، «تلاش» و وظیفهی جامعه، «فراهم کردن زمینههای اشتغال» است.
- این ضربالمثل، «هشدار» است، نه «توجیه»، و نباید بهعنوان مجوزی برای گناه تلقی شود.
بخش سوم: پیامها و کاربردهای عملی
۱. پیامهای فردی
پیام اول: کار، عبادت است
داستان امام باقر (ع) که در گرمای تابستان برای تأمین معاش خود کار میکرد (فایل ۱)، به ما میآموزد که «کار»، نه تنها عبادت است، بلکه مایهی عزت انسان است. امام (ع) در پاسخ به زاهد فرمود:
«اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم، در حال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفتهام، زیرا این کار، عین طاعت و بندگی خداست.»
این پیام به ما میگوید که برای تأمین نیازهای خود، نباید از کار حلال شرم کنیم و باید آن را عبادتی بزرگ بدانیم. پیامبر اکرم (ص) نیز فرمودند: «مَا أَکَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَیْرًا مِنْ أَنْ یَأْکُلَ مِنْ عَمَلِ یَدِهِ» (13) یعنی: هیچکس، غذایی بهتر از غذای حاصل از دسترنج خود نخورده است.
پیام دوم: تلاش، کلید رهایی از فقر
قرآن میفرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»(14) یعنی: برای انسان، بهرهای نیست جز آنچه تلاش کرده است. این آیه به ما میآموزد که نباید در برابر فقر، منفعل باشیم؛ بلکه باید با «تلاش مستمر»، به دنبال رفع آن باشیم.
امام علی (ع) نیز میفرماید:«مَنْ جَدَّ وَجَدَ وَ مَنْ زَرَعَ حَصَدَ» (15) یعنی: هر کس تلاش کند، مییابد و هر کس بکارد، درو میکند.
پیام سوم: پرهیز از «فقر فکری و فرهنگی»
همانگونه که در فایل ۲ اشاره شد، «فقر فکری و فرهنگی» از «فقر مالی» مُهلکتر است. جامعهای که در آن، علم و آگاهی نباشد، حتی با شکم سیر، دچار «فقر ایمان» میشود. بنابراین، انسان مؤمن باید با «طلب علم» و «تلاش فرهنگی»، از این نوع فقر نیز دوری کند.
پیامبر (ص) فرمودند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ» (16) یعنی: طلب علم، بر هر مسلمانی واجب است.
۲. پیامهای اجتماعی
پیام اول: مسئولیت دولت در رفع فقر
امیرالمؤمنین (ع) در عهدنامهی خود به مالک اشتر (17) ، به صراحت، به کارگزاران خود دستور میدهد که به وضعیت معیشتی مردم رسیدگی کنند و از فقر آنان جلوگیری نمایند. این نشان میدهد که دولت اسلامی وظیفه دارد زمینههای اشتغال و رفع فقر را فراهم کند تا مردم، از «آفت ایمان» در امان بمانند.
پیام دوم: همبستگی اجتماعی در برابر فقر
در اسلام، به «همبستگی اجتماعی» برای رفع فقر، تأکید شده است. خداوند در قرآن میفرماید:«وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى» (18)یعنی: در کار نیک و پرهیزگاری، با یکدیگر همکاری کنید.
این آیه به ما میآموزد که جامعهی اسلامی باید در برابر فقر، «همدل» و «همیار» باشد و از طریق «زکات»، «صدقات» و «قرضالحسنه»، به فقرا کمک کند تا آنان نیز بتوانند با عزت، به زندگی خود ادامه دهند.
پیام سوم: جلوگیری از «فقر فرهنگی» در جامعه
جامعهای که در آن، علم و فرهنگ نباشد، حتی با وجود ثروت، دچار «فقر ایمان» میشود. بنابراین، دولت و نهادهای فرهنگی موظفند با ترویج علم، آگاهی و ارزشهای دینی، از «فقر فکری» که آفت بزرگتری از «فقر مالی» است، جلوگیری کنند.
امام علی (ع) میفرماید: «اَلْعِلْمُ سُلْطَانٌ مَنْ وَجَدَهُ صَالَ وَ مَنْ لَمْ یَجِدْهُ صِیلَ عَلَیْهِ» (18)یعنی: علم، سلطانی است که هر کس آن را یافت، غلبه میکند و هر کس آن را نیافت، بر او غلبه میشود.
۳. پاسخ به شبههی «شکم سیرها کمتر ایمان میآورند»
شبهه: برخی میگویند: «اگر فقر، ایمان را تهدید میکند، پس چرا شکم سیرها نیز کمتر ایمان میآورند؟»
پاسخ: این شبهه، از یک «مقایسهی نادرست» ناشی میشود. ایمان واقعی، نه به «شکم سیر» وابسته است و نه به «شکم گرسنه»؛ بلکه به «اراده»، «اختیار» و «تقوا» بستگی دارد.
در قرآن، هم از ثروتمندان مؤمن (مانند حضرت سلیمان) یاد شده و هم از فقرای مؤمن (مانند اصحاب صفه). بنابراین، معیار ایمان، «غنا» یا «فقر» نیست، بلکه «تقوا» و «عمل صالح» است: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (19) یعنی: گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.
امام علی (ع) نیز میفرماید: «لَیْسَ الْغِنَى عَنْ مَالٍ وَ لَکِنَّ الْغِنَى عَنِ النَّفْسِ» (20)یعنی: بینیازی به مال نیست، بلکه بینیازی به نفس (قناعت و تقوا) است.
۴. راهکارهای عملی برای مقابله با فقر
راهکار اول: اولویتبندی نیازها
انسان مؤمن باید نیازهای خود را اولویتبندی کند و از «اسراف» و «تبذیر» بپرهیزد. قرآن میفرماید: «وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (21) یعنی: بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید.
راهکار دوم: تکیه بر «توکل» و «تلاش»
انسان مؤمن باید هم «توکل» داشته باشد و هم «تلاش». پیامبر (ص) فرمودند: «اعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ» (22) یعنی: شتر را ببند و سپس توکل کن. این حدیث به ما میآموزد که نباید تنها بر «توکل» اکتفا کنیم، بلکه باید «اسباب» کار را نیز فراهم آوریم.
راهکار سوم: کمک به فقرا (زکات، صدقات، قرضالحسنه)
یکی از راههای مؤثر مقابله با فقر، «کمک مالی» به فقرا از طریق زکات، صدقات و قرضالحسنه است. قرآن میفرماید:
«وَ أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَ آتُوا الزَّکَاةَ» (23)یعنی: نماز را به پا دارید و زکات را بدهید. امام علی (ع) نیز میفرماید: «مَا مِنْ مَالٍ أَفْضَلُ مِنْ قِرْضٍ» (24)یعنی: هیچ مالی، بهتر از قرضالحسنه نیست.
۵. نتیجهگیری بخش سوم
بخش سوم، با بررسی پیامها و کاربردهای عملی، نشان داد که:
- «کار»، عبادت است و انسان مؤمن باید با تلاش، از فقر دوری کند.
- دولت اسلامی وظیفه دارد زمینههای اشتغال و رفع فقر را فراهم کند.
- «فقر فکری و فرهنگی» از «فقر مالی» مُهلکتر است و باید با ترویج علم و فرهنگ، با آن مقابله کرد.
- پاسخ به شبههی «شکم سیرها»، این است که ایمان، به «تقوا» وابسته است، نه به «غنا» یا «فقر».
- راهکارهای عملی مقابله با فقر، شامل «اولویتبندی نیازها»، «توکل و تلاش» و «کمک به فقرا» است.
بخش چهارم: نقش کار و تلاش در ایمان
۱. کار، عبادتی بزرگ در اسلام
در اسلام، «کار» نه تنها یک ضرورتِ معیشتی، بلکه عبادتی بزرگ و مایهٔ عزتِ انسان شمرده شده است. پیامبر اکرم(ص) میفرمایند: «مَا أَکَلَ أَحَدٌ طَعَامًا قَطُّ خَیْرًا مِنْ أَنْ یَأْکُلَ مِنْ عَمَلِ یَدِهِ» [۲۵]ت: «هیچکس غذایی بهتر از غذای حاصل از دسترنجِ خود نخورده است.»
این حدیث، به روشنی نشان میدهد که «کارِ حلال»، نه تنها از فقر جلوگیری میکند، بلکه خود، عبادتی است که پاداشِ اخروی نیز دارد.
قرآن نیز بر «تلاش» تأکید دارد و میفرماید:«وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» [۲۶]یعنی: برای انسان، بهرهای نیست، جز آنچه تلاش کرده است.
این آیه، به ما میآموزد که «تلاش»، کلیدِ رهایی از فقر است و انسانِ مؤمن نباید با تکیه بر «بخت» یا «شانس»، از کارِ حلال غافل شود.
۲. داستانِ امام باقر(ع)؛ الگویِ کار و تلاش
داستانِ کار کردنِ امام باقر(ع) در گرمایِ سوزانِ تابستان یکی از گویاترین نمونههایِ تأکید اسلام بر «کار» است.امام(ع) در پاسخ به زاهدی که ایشان را به خاطرِ کار کردن در دنیا، نصیحت میکرد، فرمودند:
«اگر مرگ من در همین حال برسد و من بمیرم، در حال عبادت و انجام وظیفه از دنیا رفتهام، زیرا این کار، عین طاعت و بندگی خداست.»
این پاسخِ امام(ع)، چند پیامِ اساسی دارد: کار، عبادت است: امام(ع) کار کردن را «طاعتِ خدا» معرفی میکنند.
دستِ نیاز دراز نکنید: امام(ع) فرمودند که اگر کار نکند، باید دستِ نیاز به سویِ دیگران دراز کند و این، نه تنها عزتِ انسان را میبرد، بلکه او را از «سیرِ ملکوتی» باز میدارد.
اسلام، دینِ کار و تلاش است: امام(ع) با این عملِ خود، نشان دادند که اسلام، دینِ «کار» است، نه دینِ «تنبلی» یا «تکیه بر دیگران».
۳. نقشِ کار در تقویتِ ایمان
- کار، علاوه بر تأمینِ نیازهایِ مادی، اثراتِ عمیقی بر «ایمان» و «روحیهٔ انسان» دارد:
- کار، از یأس و ناامیدی جلوگیری میکند: انسانِ بیکار، بیشتر در معرضِ وسوسههایِ شیطان و یأس و ناامیدی قرار میگیرد.
- کار، عزتِ نفس را افزایش میدهد: انسانِ مؤمن، با کار کردن، به عزتِ نفس میرسد و این عزت، خود، مایهٔ تقویتِ ایمان است.
- کار، زمینهٔ عبادتِ بهتر را فراهم میکند: زمانی که انسان، نیازهایِ خود را از طریقِ کارِ حلال تأمین کند، با آرامشِ بیشتری به عبادت میپردازد.
امام علی(ع) در این باره میفرمایند:«مَنْ جَدَّ وَجَدَ وَ مَنْ زَرَعَ حَصَدَ» [۲۷]یعنی: هر کس تلاش کند، مییابد و هر کس بکارد، درو میکند.
۴. نتیجه گیریِ بخش چهارم
بخش چهارم، با بررسیِ «نقش کار و تلاش در ایمان»، به این نتایج رسید:
- «کار»، عبادتی بزرگ و مایهٔ عزتِ انسان است.
- قرآن، «تلاش» را کلیدِ رهایی از فقر معرفی میکند.
- داستانِ امام باقر(ع) نشان داد که کار کردن، نه تنها با ایمانِ واقعی تضاد ندارد، که عینِ عبادت و اطاعتِ خداوند است.
- کار، از یأس و ناامیدی جلوگیری کرده و زمینهٔ عبادتِ بهتر را فراهم میآورد.
بخش پنجم: وظیفهٔ فرد و جامعه در برابر فقر
۱. وظیفهٔ فرد: تلاش برای خودکفایی
در اسلام، هر فردی موظف است با «تلاشِ مستمر» و «کارِ حلال»، نیازهایِ خود و خانوادهاش را تأمین کند. قرآن میفرماید:
«وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» [۲۸] یعنی: برای انسان، بهرهای نیست، جز آنچه تلاش کرده است.این آیه، به ما میآموزد که «تنبلی» و «تکیه بر دیگران»، نه تنها با روحیهٔ اسلامی سازگار نیست، بلکه انسان را به «ذلت» و «وابستگی» میکشاند.
امام علی(ع) نیز میفرمایند:
«مَنْ کَسَبَ مَالًا مِنْ حَلَالٍ، أَعَزَّهُ اللَّهُ» [۲۹] یعنی: هر کس مالی از راهِ حلال به دست آورد، خداوند او را عزت میبخشد.
پس وظیفهٔ فرد، «تلاش برای خودکفایی» و «پرهیز از تنبلی» است.
۲. وظیفهٔ جامعه و دولت: رفعِ زمینههای فقر
در اسلام، جامعه و دولت نیز در برابرِ فقر، مسئولیت دارند. امیرالمؤمنین(ع) در عهدنامهٔ خود به مالک اشتر، به صراحت به کارگزارانِ خود دستور میدهد که به وضعیتِ معیشتیِ مردم رسیدگی کنند و از فقرِ آنان جلوگیری نمایند [۳۰].
نیز پیامبر(ص) میفرمایند:«مَنْ أَصْبَحَ وَ هُمُومُهُ غَیْرُ اللَّهِ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ» [۳۱]یعنی: هر کس که دغدغههایِ او غیر از خدا باشد، از خدا نیست.
این حدیث، به این معناست که جامعهٔ اسلامی باید به گونهای باشد که مردم، دغدغهٔ نان شب را نداشته باشند تا بتوانند به عبادت و بندگیِ خدا بپردازند.
مصادیقِ وظیفهٔ دولت اسلامی:
فراهم کردنِ زمینههایِ اشتغال: دولت باید با ایجادِ کارخانهها، حمایت از تولید داخلی، و تشویقِ سرمایهگذاری، بیکاری را کاهش دهد.
توزیعِ عادلانهٔ ثروت: با اجرایِ صحیحِ «زکات»، «صدقات»، و «قرضالحسنه»، از انباشتِ ثروت در دستِ عدهای خاص جلوگیری کند.
حمایت از اقشارِ آسیبپذیر: با اختصاصِ یارانهها، ایجادِ شبکههایِ تأمینِ اجتماعی، و ارائهٔ وامهایِ کمبهره، از فقرایِ واقعی حمایت نماید.
۳. نقشِ «همبستگیِ اجتماعی» در مبارزه با فقر
اسلام، به «همبستگیِ اجتماعی» برایِ رفعِ فقر، تأکید دارد. خداوند در قرآن میفرماید:«وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى» [۳۲]
یعنی: در کارِ نیک و پرهیزگاری، با یکدیگر همکاری کنید.
این آیه، به ما میآموزد که جامعهٔ اسلامی باید در برابرِ فقر، «همدل» و «همیار» باشد و از طریقِ «زکات»، «صدقات»، و «قرضالحسنه»، به فقرا کمک کند تا آنان نیز بتوانند با عزت، به زندگیِ خود ادامه دهند.
امام صادق(ع) در این باره میفرمایند:«أَدُّوا زَکَاةَ أَمْوَالِکُمْ، فَإِنَّهَا طُهْرَةٌ لَهَا» [۳۳]یعنی: زکاتِ اموالِ خود را بپردازید، زیرا آن، سببِ پاکیِ مال است.
۴. جلوگیری از «فقرِ فرهنگی» در جامعه
همانگونه که در فایلِ ۲ اشاره شد، «فقرِ فکری و فرهنگی» از «فقرِ مالی» مُهلکتر است. جامعهای که در آن، علم و آگاهی نباشد، حتی با وجودِ ثروت، دچارِ «فقرِ ایمان» میشود.
امام علی(ع) میفرمایند:«اَلْعِلْمُ سُلْطَانٌ مَنْ وَجَدَهُ صَالَ وَ مَنْ لَمْ یَجِدْهُ صِیلَ عَلَیْهِ» [۳۴]یعنی: علم، سلطانی است که هر کس آن را یافت، غلبه میکند و هر کس آن را نیافت، بر او غلبه میشود.
بنابراین، دولت و نهادهایِ فرهنگی موظفند با ترویجِ علم، آگاهی، و ارزشهایِ دینی، از «فقرِ فکری» که آفتِ بزرگتری از «فقرِ مالی» است، جلوگیری کنند.
۵. نتیجه گیریِ بخش پنجم
بخش پنجم، با بررسیِ وظیفهٔ فرد و جامعه در برابرِ فقر، به این نتایج رسید:
- هر فردی موظف است با «تلاشِ مستمر» و «کارِ حلال»، از فقر دوری کند .
- دولت اسلامی موظف است با «فراهم کردنِ زمینههایِ اشتغال»، «توزیعِ عادلانهٔ ثروت»، و «حمایت از اقشارِ آسیبپذیر»، از -گسترشِ فقر جلوگیری کند.
- «همبستگیِ اجتماعی» از طریقِ «زکات»، «صدقات»، و «قرض الحسنه»، یکی از راههایِ مؤثرِ مبارزه با فقر است
- «فقرِ فرهنگی» از «فقرِ مالی» مُهلک تر است و باید با ترویجِ علم و آگاهی، با آن مقابله کرد .
بخش ششم: پاسخ به شبهات تکمیلی
۱. شبههٔ اول: «آیا پیامبران و امامان(ع) از فقر رنج میبردند؟»
طرحِ شبهه:
برخی میگویند: «اگر فقر تا این حد خطرناک است، پس چرا پیامبران و امامان(ع) با وجود فقر، نه تنها ایمانشان از بین نرفت، بلکه الگوی بشریت شدند؟»
پاسخ:
این شبهه، از یک «مقایسهٔ نادرست» سرچشمه میگیرد. پیامبران و امامان(ع) در «فقر مطلق» نبودند؛ بلکه در «سادهزیستی» زندگی میکردند. آنان با «کار و تلاش»، نیازهای خود را تأمین میکردند و هرگز دستِ نیاز به سوی دیگران دراز نمیکردند.
امام علی(ع) میفرماید:«إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْقُرْآنَ... وَ الْعَمَلَ بِهِ... وَ تَرْکَ الْحَرَامِ...» [۳۵]یعنی: خداوند، قرآن و عمل به آن و ترک حرام را وسیلهٔ سعادت قرار داده است.
این حدیث نشان میدهد که «کار و تلاش» یکی از ارکان سعادت است و معصومان(ع) نیز به آن پایبند بودند.
۲. شبههٔ دوم: «آیا دعا و توکل جای کار را نمیگیرد؟»
طرحِ شبهه:
برخی میگویند: «اگر توکل و دعا کافی است، چرا باید کار کنیم؟ مگر نه اینکه خداوند روزیرسان است؟»
پاسخ:
دعا و توکل، در جای خود ارزشمند هستند، اما هرگز جایگزینِ «کار» نمیشوند. پیامبر اکرم(ص) در این باره میفرمایند:
«اعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ» [۳۶] یعنی: شتر را ببند و سپس توکل کن.
این حدیث، به روشنی نشان میدهد که «توکل» به معنای «رها کردن اسباب» نیست، بلکه باید ابتدا «اسباب» را فراهم کرد و سپس بر خدا توکل نمود.
امام صادق(ع) نیز میفرماید:«لَا تَکُونُوا کَسُولًا، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) کَانَ یَعْمَلُ» [۳۷]یعنی: تنبل نباشید، زیرا رسول خدا(ص) خود کار میکرد. پس دعا و توکل، مکملِ کار است، نه جانشینِ آن.
۳. شبههٔ سوم: «چرا برخی افراد با تلاش زیاد همچنان فقیر میمانند؟»
طرحِ شبهه
:برخی میپرسند: «اگر تلاش، کلید رهایی از فقر است، چرا برخی افراد با وجود تلاش فراوان، همچنان فقیر میمانند؟»
پاسخ:
این پرسش، از یک «برداشت سطحی» از «رزق» ناشی میشود. در اسلام، «رزق» دو نوع است:
رزقِ مقسوم: آنچه خداوند برای هر کس مقدر کرده است.
رزقِ مطلوب: آنچه با تلاش و دعا به دست میآید.
قرآن میفرماید: «وَ فِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ» [۳۸]یعنی: روزیِ شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده شده.
این آیه، نشان میدهد که «رزق»، تنها به «تلاش» بستگی ندارد، بلکه به «حکمتِ الهی» نیز وابسته است.
اما این به معنای «تسلیم در برابر فقر» نیست. امام علی(ع) میفرماید:«مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ مِنْ حِلِّهِ، اسْتَغْنَى عَنْ النَّاسِ» [۳۹] یعنی: هر کس روزی را از راهِ حلال طلب کند، از مردم بینیاز میشود.
پس تلاش، وظیفهٔ ماست و نتیجه، با خداست. اگر با تلاش و توکل، همچنان فقیر ماندیم، این «آزمون» است، نه «مجازات».
۳- با پاسخ به شبهاتِ تکمیلی، به این نتایج رسید:
- پیامبران و امامان(ع) در «فقر مطلق» نبودند، بلکه در «سادهزیستی» با «کار و تلاش» زندگی میکردند .
- دعا و توکل، مکملِ کار است، نه جانشینِ آن .
- «رزق»، تنها به تلاش بستگی ندارد، بلکه به «حکمتِ الهی» نیز وابسته است .
- اگر با تلاش و توکل، همچنان فقیر ماندیم، این «آزمون» است، نه «مجازات» .
بخش هفتم: راهکارهای عملی برای مقابله با فقر
۱. راهکار اقتصادی: تقویت تولید و اشتغال
نخستین و مهمترین راهکار مقابله با فقر، تقویت تولید داخلی و ایجاد اشتغال پایدار است. اسلام، بر «کار» به عنوان یک ارزش بنیادین تأکید کرده و آن را مایهٔ عزت و استقلال میداند.
امام علی(ع) در این باره میفرماید: «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَابًا ثُمَّ افْتَقَرَ، فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ» [۴۰]یعنی: هر کس آب و خاک (زمینهٔ کار) در اختیار داشته باشد و سپس فقیر بماند، خدا او را از رحمت خود دور کند.
این حدیث، به روشنی نشان میدهد که «زمینههای کار» در جامعه باید فراهم باشد و اگر کسی با وجودِ امکان کار، فقیر بماند، این «تقصیر» اوست.
دولت اسلامی نیز موظف است با حمایت از تولید داخلی، کاهش واردات غیرضروری، و تشویق سرمایهگذاری، زمینههای اشتغال را فراهم کند.
۲. راهکار فرهنگی: ترویج فرهنگ کار و قناعت
فقر، تنها با «پول» از بین نمیرود؛ بلکه نیازمند تغییر فرهنگ نیز هست. دو عامل فرهنگی، در مقابله با فقر نقش کلیدی دارند:
ترویج فرهنگ کار: جامعای که در آن، «کار» ارزش باشد، نه «تنبلی»، کمتر دچار فقر میشود. پیامبر(ص) فرمودند: «الْکَادُّ عَلَى عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» [۴۱]
یعنی: کسی که برای تأمین معاشِ خانوادهاش تلاش میکند، مانند مجاهد در راه خداست. ترویج فرهنگ قناعت: اسراف و تبذیر، از عوامل اصلی فقر است. امام صادق(ع) فرمودند: «إِنَّ الْقَنَاعَةَ مَالٌ لَا یَنْفَدُ» [۴۲] یعنی: قناعت، ثروتی است که تمامشدنی نیست.
۳. راهکار اجتماعی: تقویت همبستگی و مسئولیتپذیری
جامعهٔ اسلامی باید در برابر فقر، همدل و همیار باشد. این همبستگی، در قالبهای زیر عملی میشود:زکات: یکی از ارکان اسلام که برای «توزیع عادلانهٔ ثروت» تشریع شده است.
صدقات مستحبی: کمکهای داوطلبانه به فقرا.
قرضالحسنه: وامهای بدون بهره برای نیازمندان.
قرآن میفرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ» [۴۳] یعنی: کیست که به خدا قرضالحسنه دهد تا خداوند آن را برای او چند برابر کند؟
امام علی(ع) نیز میفرماید: «مَا مِنْ مَالٍ أَفْضَلُ مِنْ قِرْضٍ» [۴۴]یعنی: هیچ مالی، بهتر از قرضالحسنه نیست.
۴. راهکار معنوی: تقویت توکل و دعا همراه با تلاش
در کنار تلاش مادی، توکل و دعا نقش مهمی در رفع فقر دارند. اما این دو، باید همراه با «کار» باشند، نه به جای آن.قرآن میفرماید: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» [۴۵] یعنی: هر کس بر خدا توکل کند، خدا او را کافی است.
اما پیامبر(ص) نیز فرمودند:«اعْقِلْهَا وَ تَوَکَّلْ» [۴۶]یعنی: شتر را ببند و سپس توکل کن.پس توکل، به معنای «رها کردن اسباب» نیست، بلکه «اعتماد به خدا در کنار تلاش» است.
۵. راهکار حکومتی: نظارت و مبارزه با فساد اقتصادی
یکی از عوامل اصلی فقر، فساد اقتصادی است. دولت اسلامی موظف است با نظارت دقیق، مبارزه با رانتخواری، و جلوگیری از انحصار، زمینهٔ توزیع عادلانهٔ ثروت را فراهم کند.
امام علی(ع) در عهدنامهٔ مالک اشتر میفرماید:«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ» [۴۷]یعنی: امور مالیاتی را به گونهای بررسی کن که به صلاح مردم باشد.این دستور، نشان میدهد که حکومت اسلامی باید با «عدالت اقتصادی»، از فقر جلوگیری کند.
۶. نتیجهگیریِ بخش هفتم
بخش هفتم، با ارائهٔ راهکارهای عملی مقابله با فقر، به این نتایج رسید:تقویت تولید و اشتغال، نخستین راهکار اقتصادی است .
- ترویج فرهنگ کار و قناعت، راهکار فرهنگی مقابله با فقر است .
- همبستگی اجتماعی از طریق زکات، صدقات، و قرضالحسنه، راهکار اجتماعی است .
- توکل و دعا، در کنار تلاش، راهکار معنوی است .
- نظارت و مبارزه با فساد اقتصادی، راهکار حکومتی است .
نیجهگیری:
این مقاله با بررسیِ ضربالمثلِ «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد» از سه منظرِ نقلی (احادیث)، عقلی (تحلیلِ نسبتِ فقر و ایمان)، و عملی (راهکارهای مقابله با فقر) نشان داد که این ضربالمثل، در اصل یک «هشدار» است، نه یک «توجیه».
فقر میتواند انسان را در آستانهٔ لغزش قرار دهد، اما هرگز نمیتواند به طورِ جبری، ایمانِ او را از بین ببرد. حدیثِ «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفْراً» نیز بر «نزدیکی» دلالت دارد، نه «حتمیت». نمونههای تاریخی مانند کار کردنِ امام باقر(ع) در گرمای تابستان و ایستادگیِ انبیا و اولیا در برابر فقر، گواهِ روشنی بر این مدعاست که ایمانِ واقعی، در سختترین شرایط نیز پایدار میماند.
از منظرِ عملی، این مقاله نشان داد که «کار»، خود عبادت است و انسانِ مؤمن باید با «تلاشِ مستمر» از فقر دوری کند. وظیفهٔ فرد، «خودکفایی» و وظیفهٔ جامعه و دولت، «فراهم کردنِ زمینههای اشتغال، توزیع عادلانهٔ ثروت، و حمایت از اقشار آسیبپذیر» است.
همچنین، «همبستگی اجتماعی» از طریق زکات، صدقات، و قرضالحسنه، و «مبارزه با فقر فرهنگی» از طریق ترویج علم و آگاهی، از راهکارهای اساسی مقابله با فقر هستند. در نهایت، «توکل و دعا» مکملِ کار است، نه جانشین آن.
پیامِ نهایی:
ایمانِ واقعی، نه در «شکمِ سیر» است و نه در «شکمِ گرسنه»، بلکه در «قلبِ پرهیزگار» جای دارد. مؤمنِ حقیقی، کسی است که در هر شرایطی (چه رفاه و چه سختی)، به خداوند ایمان و اعتماد دارد و با «تلاش» و «توکل»، مسیرِ سعادت را میپیماید. پس ضربالمثلِ «شکم گرسنه دین و ایمان ندارد»، باید بهعنوان هشداری برای تلاش بیشتر و دوری از فقر فهمیده شود، نه مجوزی برای گناه یا ترکِ دین.
ارجاعات :
[1]سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت »
[2]سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان »
[3] سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت »
[4] الکافی ج۲ ص۳۰۷
[5] عوالی اللآلی : ج1 ص 40 حدیث 41
[6]حکمت 319 نهج البلاغه
[۷] سورهی اعراف، آیهی ۳۱
[۸] سورهی حجرات، آیهی ۱۳
[۹] بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹
[۱۰] سورهی نجم، آیهی ۳۹
[۱۱] نهجالبلاغه، نامهی ۵۳
[۱۲] بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۷۸
[۱۳] غررالحکم، ج ۵، ص ۴۲
[۱۴] بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۷۷
[۱۵] سورهی مائده، آیهی ۲
[۱۶] غررالحکم، ج ۴، ص ۲۳۶
[۱۷] غررالحکم، ج ۴، ص ۲۳
[۱۸] سورهی بقره، آیهی ۴۳
[۱۹] سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۰
[۲۰] غررالحکم، ج ۴، ص ۱۲
[۲1] سوره اعراف، آیه ۳۱
[۲2] سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۰
[۲3] سوره بقره، آیه ۴۳
[۲4] غررالحکم، ج ۴، ص ۱۲
[۲۵] بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹
[۲۶] سوره نجم، آیه ۳۹
[۲۷] غررالحکم، ج ۵، ص ۴۲
[۲۸] سوره نجم، آیه ۳۹
[۲۹] غررالحکم، ج ۴، ص ۱۰۴
[۳۰] نهجالبلاغه، نامه ۵۳
[۳۱] بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۷۸
[۳۲] سوره مائده، آیه ۲
[۳۳] الکافی، ج ۳، ص ۵۰۲
[۳۴] غررالحکم، ج ۴، ص ۲۳۶
[۳۵] نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶
[۳۶] سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۰
[۳۷] الکافی، ج ۵، ص ۷۷
[۳۸] سوره ذاریات، آیه ۲۲
[۳۹] غررالحکم، ج ۵، ص ۴۲
[۴۰] الکافی، ج ۵، ص ۷۷
[۴۱] بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۹
[۴۲] الکافی، ج ۲، ص ۱۳۸
[۴۳] سوره بقره، آیه ۲۴۵
[۴۴] غررالحکم، ج ۴، ص ۱۲
[۴۵] سوره طلاق، آیه ۳
[۴۶] سنن ترمذی، ج ۴، ص ۳۰
[۴۷] نهجالبلاغه، نامه ۵۳
نویسنده: قربان منتظمی
منبع:تحریریه راسخون